تبليغاتX
یک نفـــــــــــس تا آسمان...عاشقانه
یک نفـــــــــــس تا آسمان...عاشقانه
به نام خدایی که همین نزدیکی هاست...

سلام.....این روزا هرجایی که دلتون شکست و سیم دلتون وصل شد

ماروهم دعاکنید....اون لحظه ای که دلتنگی واسه حرم و

 پنجره فولاد آقامون بیقرارتون کرد و  بی اراده گونه ی صورتتون خیس شد

یادتون نره یه بچه سیدی سخت محتاج نگاه آقاست........

 دلم رو گره زدم به پنجره فولادت آقا ....میخوام ازت بگیرم برات کربلا...


ای امام مهربونم دلم تنگه تنگه تنگه تنگه تنگه تنگه...............

اللهم عجل لولیک الفرج.............

یاصاحب الزمان.....

لینک ثابت
کبوتر حرم

 

آي کبوتــر که نشستي روي گنبد طلا


هر کجا پــر ميزني تو حــرم امام رضـا

من کبوتر بقيعــم با تو خيلي فرق دارم

جاي گنبـد سرمو به روي خــاکا ميذارم

خونه ي قشنگ تو کجا و اين خونه کجا ؟؟

گنبــد طــلا کجا قبراي ويروونه کـــجا ؟؟

اونجا هـــر کـــي ميپره طايــر افلاکـــي ميشه

اينجا هر کي ميپره بال و پرش خاکي ميشه

اونجـــا خادمــــا با زايــــر آقــــا مهــــربونن

اينجـــا زايـــرا رو از کنـــار قبـــرا ميــــرونن

تو که هر شب ميسوزه صد تا چراغ دورو برت

به امام رضـــا بگو غريـــب تويي يا مـــادرت ؟
 
 
لینک ثابت

میلاد امام رضا ع

 

هرگز ز عشق خويش جدايم نمي­کني      محتاج بنده­هاي خدايم نمي­کني

گفتي سه بار ديدن زوار مي­رسي       يا ايها الرؤوف رهايم نمي­کني

دلتنگ روضه­هاي حسين و محرمم        راهي خاک کرب­و­بلايم نمي­کني؟

اين حرف آخري­ست که من با تو مي­زنم      مهمان سفره شهدايم نمي­کني؟

خورشيد من بتاب و دلم را سفيد کن          وقت زيارت است، مرا هم شهيد کن

لینک ثابت

من گمان میکردم

نوبت من به چنین سرعت وزودی نرسد.

من حلالیت بسیار که باید طلبم

راستی یادم رفت من حسابی دارم که نپرداخته ام

قهرهایی بوده است که مرا فرصت آشتی نشده است

می توانی بروی/چند صباحی دیگر فرصتی را بدهی؟

او به آدمی گفت: این دگر ممکن نیست.

واگر هم بشود وعده ی بعدی دیدار تو باز بار سنگین تر

و حسابی بسیار که نپرداخته ای، دم در منتظرم زود تر راه بیافت.

روح مهمان تنم چمدانش را برداشت گونه ی کالبدم را بوسید

رفت تا روز حساب نمره اش را بدهند 

و چه غوغایی شد یک نفر جیغ کشید

مادرم گوشه تخت زانو زد سر من به بغل سخت فشرد

پدرم دست مرا سخت فشرد و خداحافظی تلخی کرد

و برادر آمد : کاش یک ساعت قبل آمده بود

قبل از آنکه مادر چشمهایم را بست

او صدایم می کرد اندکی بر خیزم تا که جبران کند او...

اشک بر روی پتو می بارید

گل مهری دیگر به چنین بارش ابر

فرصت رویش بر سینه ندارد افسوس

راستی هم که برادر خوب است

من که مدتها بود گرمی دست برادر را احساس نمی کردم هیچ

باورش شد که مرا می خواند و دلش سخت مرا می خواهد

صبح فردا همگی جمع شدند

با لباس های سیاه پیکرم را بردند و سپردند به خاک

اشک در چشم کبابی خوردند

قبل نوشیدن چای همه از خوبی من می گفتند

ذکر اوصاف مرا که خودم هیچ نمی دانستم

وسفر باید کرد که بدانی که ترا می خواهند

دستتان درد نکند ختم خوبی که به جا آوردید

متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان، که بیایند بر آن مجلس سوگ

دل من شاد کنند و تسلی دل اهل هرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز وگداز

که بدانند همه ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب که بیاییم انجا

آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدم

همه آنهایی که در ایام حیات من نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت از نجابتهایم، از همه خوبیهام

راستی این همه اقوام ورفیق من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان می کردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم دوستانی دارم

همه شان آمدند چه عذادار و غمین

حسرت رفتن ناهنگامم

خاطراتی از من که پس از رفتن من ساخته اند

حسرت وچای به یک لحظه فرو برد رفیق

یک نفر هم میگفت من و او چه صمیمی بودیم

هفته قبل به اوراز دلم را گفتم

وعجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است

یک نفر ظرف گلابی آورد و کتاب قرآن

که بخوانند و ثوابش برسانند به من

گرچه برداشت رفیق لای آن باز نکرد و ثوابی که نیامد بر ما

یک نفر فاتحه ای خواند مرا و به من فوتش کرد

اندکی سرد شدم آنکه صد بار به پشت سر من غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست من کنارش رفتم

چه غریب است مرا آنکه هر روز پیامش دادم

تا بیاید که طلب بستانم و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

آمد آنجا دم در با لباس مشکی خیره بر قابی ماند

گرچه خرما برداشت هیچ ذکری نفرستاد ولی

آن َمَلک آمدباز خبر آورد مرا میشود برگردی

روح من رفت کنار منبر و به آرامی به واعظ فهماند

اگر این جمع مرامیخواهند زنده خواهم شداباز، واعظ آهسته بگفت :

معذرت می خواهم خبری تازه رسید ست مرا

گویا شادروان مرحوم زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد

و برادر به شتاب مضطرب رفت که رفت

یک نفر گفت که تکلیف مرا روشن کن

اگر او زنده است هنوز که باید برویم

اگر او مرد خبر فرمایید که خدمت برسیم

رسم دیرین این است ما به آنجا برویم سوگواری بکنیم

عهد ما نیست به دیدار کسی کو زنده است دل او شاد کنیم

کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود چه بود ؟ آه یادم آمد صله ی مرحومان

صحبت زنده شدن چو سر گردید ذکر خوبی هایم همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید؟پاسخت چیست بگو؟ تو کنون می آیی؟

یا بدین جمع رفیقان خودت میمانی؟

چه سوال سختی، بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بی دوست مرده باشم با دوست

ناله ای زد روحم و از آن خیل عزادار وسیه پوش عزیزم پرسید؟

که چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها سیه باشد؟

چرا ما در ذکر عزای یکدیگر از عشق می گوییم؟

به جای آنکه در سوگم مرا دریابی از گریه

کنون هستم مرا دریاب با یک قطره لبخند

چه رسم نا خوشایندی است در سوگ عزیزان یاد شان کردن

و بعد از مرگ یکدیگر به نیکی ذکر هم گفتن

اگر جمعِ میانِ زندگی با دوست ممکن نیست

ترا می خواهمت ای دوست جوابم بشنو ای زندگی

نمی خواهم ترا بی دوست

خوشا بودن کنار دوست ،خوشا مردن کنار دوست .

تاکه بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

وقتی رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست...

لینک ثابت

خدایا

دلم میخواهد منم باشم کبوتری سفید رنگ

با یه اشاره با بال زدن بیام پیشت بدون درنگ

دلم میخواد دور کعبه ی دلم بگردم

هفت بار بزنم تو صورت شیطون و بخندم

رها بشم از غم توی دلم

 تو باشی چراغ راه عشقم

رها بشم از هرچی که غیر توست

 آخه خدا جونم من تو رو میخوام

تویی که عالم مست توست

میخوام رها کنم لباس تار تنم را

بپوشم لباس سفید حرم را

بگردم بگردم گم بشم

تو دل کعبه میخوام پیدا شم

می خوام یدا کنم خودم رو از لابه لای زرق و برق دنیا

فقط میخوام برسم به طلایی گنبد اقا

میخوام  از چشمه ی اشک کبوترات وضو بگیرم

 تا شاید با پاکی اشک اونها آبرو بگیرم

آره دلم بالا میره ُبه بهونه برات کربلا میره

دلم میخواد تو روز عرفه

قسم بخوره به جدش حسین

با دلی پر از تنگ و غم بگه آقا دلم بی تاب واسه حرم

دلم تنگه واسه اذون کربلا واسه غروب نفس گیر کربلا

آقا میخوام عشقم رو اونجا اغاز کنم

با امضای شما گره های پنجره فولاد رو باز کنم

بسازم آشیونه ای همین جا...پیش شما...کربلا

آخه اینجاست قرار دلهای بیقرار

بزار بهتر بگم میخوام دور بشم از هرچی کلاغ سیاست

بشم کبوتر سفید حرم آخه دلم پیش آقاست...

لینک ثابت

دلم برای مشهد تنگه تنگه.......برای پنجره فولاد.برای ضریح...برای صحن انقلاب

و .......انگار یه رویای شیرین بود......قلبم را به پنجره فولاد گره زدم تا هیچ فاصله

ای باهم نداشته باشیم تا ...به امید روزی که گره از......... باز بشه.........شنیدم

 پنجره فولاد امام رضا برات کربلا میده..وای کربلا......دلم خیلی تنگه...دلم تنگه

شهید همت ........وقتی رفتم مشهد به نیابت ایشون هم زیارت کردم ........حاج

 ابراهیم چند روز از قولتون گذشتها .......من منتظرم...........حاج ابراهیم دعا کن

 زوده زوده زود خیلی زود آقامونُ امام زمانمون بیاید ......دعای ما زمینی ها فایده ای

 نداره ....شما آسمونی ها دعا کنید.برای همه چیز دعا کنید.........

یا امام رضا

لینک ثابت

غروبی در شهر مشهد

در دلم یک درد پنهانی ... منو دلتنگی و غربت... دلی غرق پریشانی

هوا هم مثل چشمم خیس بود و سرخ و بارانی

پُُُر از غم !! بی هدف در کوچه های شهر میگشتم

نه تنها از خودم، از مردم و از خانه هاشان قهر می گشتم...

نمی شد پیش ِِِِِ این مردم نشست و درد دل کرد

نمی شد قفل غم ها را شکست و درد دل کرد

صدای نم نم باران به گوشم میرسد آرام... روی شانه هایم

و با اشک به هم آمیخت تا مخفی بماند گریه هایم

نمی دانستم از کی آمدم بیرون !!؟! کجایم؟؟!!

شب از نیمه گذشت و من هنوز از غصه جان بر لب...

عجب شام غریبی بود آن شب...

سرم پایین و غرق در تفکر... دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ ...

که ناگه چشم هایم خیره شد غرق تحیر!!

نگاهی کردم و دیدم که نزدیک حرم بودم...!!

نفهمیدم چطور آنجا رسیدم،بس که حیران ِِِِ غرق غم بودم

به غم گفتم چرا از سینه من بر نمی خیزی؟؟

من اینجا پیش ِِِِِ آقایم چرا از دل نمی ریزی!!؟

که ناگه آمد از نزدیکی ام آوای زیبـــــــــــای دل انگیزی..

نوایی که دوبــــاره بنــــــــــــد بر این رشته های پاره می زد !

تو گویی که از عرش بهر مردمِِِِِِِ ِِِِ بیچاره می زد

و یا چاووشی سلطان شهر است که بهر دعوت هر کس شده آواره می زد

دوباره باز نزدیک اذان بود و حرم نقاره می زد.....

ببین کار خدا را....! ببین لطف خدا با بنده ها را …

نگاهم خیره شد گلدسته ها را…

هنوز از آسمان چشم هایم گریه می بارد

هنوز از ابرها هم پا به پایم گریه می بارید

دستم را روی ِِِِِ سینه نهادم ؛

سرم پایین و رو در روی ِِِِِ گنبد ایستادم...

دلم طاقت نیاورد..ایستاده نه!!! به روی سنگ فرش صحن افتادم...

سلامی این چنین دادم...

"سلام ای آسمان ها خاک پایت ........

سلام ای آسمانی ها گدایت

سلام ای چشم عالم در عطایت............

و صلی اللّّّه علیک یا علی موسی الرضا

ای ضامن آهوی صحرا.. سلام ای زاده ی ِِِ زهرا...

سلام آقــــــــا...!

غریبانه صدایش کردم گفتم ؛ سلام ای آشنا و ای حبیبم !!

جوابی آمد از آقا غریبه غم مخور ، من هم غریبم !!

بیا خوب آمدی ..بیا من آیه امن یجیبم..

زمین مرطوب بود و بوی ِِِِ خاک ِِِِ باران خورده ای می کرد مدهوشم..

زبانم باز شد، پیجید در صحن حرم آوای ِِِِ چاووشم

چه زیبا بود آن شب لحظه های ِِِ من

خدای ِِِ من کنار پنجره فولاد بودم ..

بر مشبّک های ِِِِ زردش قفل می شد.

پنجه ها ی ِِِِ من!!

صدایش کردم و گفتم؛ ببین بیچاره ام ، بی کس !

برس بر دادم آقا جان..

ببین که دل به دستت دادم آقا جان ..

همین که با تو هستم شادم آقا جان..

میان ِِِ صحن تو از غصه ها آزادم آقا جان..

منی که از دمی که چشم باز کردم " دخیل ِِِِِِ پنجره فولادم آقا جان "

خودت می دانی من.. منی که کمتر از آهوی ِِِِ صحرایم

عنایت کن کنار خود بده جایم...

نمازی خواندم و آزاد مثل ِِِ یک کبوتر ، آمدم تا صحن گوهرشاد

دگر باران نمی بارید... کنار حوض بین صحن قدری آب نوشیدم...

فضای ِِِِِِ صحن ساکت بود و عکس گنبدش را بین آب حوض می دیدم

که ناگه یک کبوتر بال زد، آرام نزدیکم

نشست؛ با صدای ِِِِِ خود سکوتم را شکست و راه می رفت

کبوتر تشنه بود و آب می خورد

دل ِِِِِ من بین ِِِِِ سینه تاب می خورد

نگاهش کردم و گفتم :کبوتر ! خوش به حالت...

چه جایی می زنی پر خوش به حالت...!!

دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم..

به روی ِِِ گنبد زرد ِِِِِ آقا پرم را باز می کردم....

و یا با بال های ِِِِ خود پرچمِِِِِِِ سبز حرم را ناز می کردم...

دلم می خواســــــــــــت آقا مثل ِِِِ تو این جا به من هم

لانه می داد..

به کامِِِِِِِِِِ من به دست ِِِِِ مهربانش دانه می داد...!

دلـــــــــــــم می خواست پروازی کنم تـــا آسمــــــــــــــانش و ..

ای کاش می شد تا شوم نامه رسانش ...!!

دلم می خواست که با عشق ، برایم مردم نذر میکردند گندم...

کبوتر!! کبوتر راستی جایی جز این صحن و سرا رفتی!!؟

اگر رفتی بگو که تا که کجا رفتی؟؟

اصلأ تو به عمرت کربلا رفتی!؟

کبــــــــــوتر از سر شب فکر آنجایم !

اگر که دق نکردم تا الآن ! چون پیش آقایم..!

کبوتر درد من دوری از آنجاست..

تویی که جایت همیشه پیش ِِِ آقاشت..

تویی که صاحبت فرزند زهراست...

برو پیشش بگو آقا گدایت بی قرار است

نرفته کربلا و  چشم انتظار است...

بگو که سینه ی او تنگ ِِِِِِِ اربابش حسین است..

بگو که صبح و شب خوابش حسین است ... "اللّّه اکبر!!! "

کبوتر تا شنید اسم حسین آمد ، نوکش را از میان ِِِِِ آب برداشت!!

نمی دانم چه فکری توی ِِِِ سر داشت ؟؟ مگر او هم خبر داشت!؟؟

گمانم کبوتر خوب می دانست که ارباب دم ِِِ آخر زبانش خشک بود از دوری ِِِِ آب!!!

کبوتر نــــــــاله ای کرد و هوا رفت..نمی دانم کجا رفت و چرا رفت..؟!

دوباره باز باران آمد......آن شب آسمان هم گریه می کرد.

به روی ِِِِ گنبد زرد ِِِِ طلا انگار پرچم گریه می کرد...

به پای ِِِِ نم نم باران گمانم خدا هم گریه می کرد

کبوتر روضه می خوند و علی موسی الرضا

هم گریه می کرد....

منه آواره ی ِِِ تنها کنار حوض ِِِِ بی ماهی ؛

که روی ِِِِِِِِِِ آب ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ پاکش کاسه هایی زرد....

یک زرد طلایی، به رویش عکس ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ یک دست خدایی..   

که بود از تن جدا..دورش نوشته:   

سلام ای

کربــــــــــلا

هق هق کنان قلبم هوا رفت....

به همراه ِِِِِِِِِِِِِِ کبوتر

رو به سوی ِِِِِِِِِِِِ کربلا رفت.. .

لینک ثابت

 

[تصویر: haram%20210-800.jpg]

 

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت

خورشید آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت

پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

 

دلم تنگه تنگه تنگه......................

 

لینک ثابت

زمين دلتنگ و مهدى بيقرار است
فلك شيدا، پريشان روزگار است


دلا، آدينه شد، دلبر نيامد
غروب انتظارم سرنيامد


همه دلها پر از آه و غم و درد
همه آلالهها پژمرده و زرد


نفسها خسته و در دل خموشند
فغانها بىصدا و پرخروشند


نه رنگى از عدالت، نى از صداقت
در و ديوار دارد نقش ظلمت


شده پرپر گل مهر و محبّت
همه دلها شده سرشا نفرت


شده شام يتيمان، ناله و اشك
برد هركس به كاخ ديگرى رشك


شده پژمرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گلزار

نشسته ديو بر دلهاى خفته
همه جا بذر نوميدى شكفته


زده زنگارها آئين و مذهب
دمى، رويى ز سرور نيست يا رب


به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلهاى دربند


اگر نرگس ز هجرت زار زار است
شقايق تا قيامت داغدار است

لینک ثابت

 

..............................

 

لینک ثابت
دلم تنگه تنگه تنگه..............
 
 آمده ام ای شاه ، پناهم  بده                خط امانی ز گناهم بده

ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق           قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده

ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست       شوق وسبک خیزی کاهم بده

تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده

لشگرشیطان به کمین من است         بی کسم ای، شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من            با  نظری ، یار و سپاهم  بده

در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده

ای که عطا بخش همه عالمی            جمله ی حاجات مرا هم بده
 
 
*********

باز دلم هوایی شده ، هوایی حرمت ، هوایی کبوتر شدن

در آ سمان بی کران صحن و سرایت ،

ای رئوف !


دلم می خواهد دوباره گوشه ای از خانه ی عشقت مأوا بگیرم،


سر بر دیوار گذارم و به پنجره های ضریحت خیره شوم،


آنگاه با شکوفه های الماسی که از مژگانم می شکفد قصری از توسل


ساخته و به امید اجابتت، مهربانیت را در آ غوش کشم.دلم تنگ است ...

 گوش های دلم تنها بهانه ی شنیدن روضه های هیئت را میکند.....دلم برای

 شنیدن روضه مادرم حضرت زهرا در صحنت را می خواهد .دلم........


تشنه ام ، تشنه ی جرعه ای از آب سقا خانه ات،

عزیزا !
جان این میهمان ، شوق سیراب شدن از شراب نابی که

از جام دستانت می جوشد را تمنا می کند.

بی قرارم ، بی قرار لحظه ی دیدار، لحظه ی تولددوباره ی گنبد

طلائیت در قاب انتظار چشمانم .


لحظه ی دق الباب حریم رهاییت با طپش های دل بی تابم .


لحظه ی پر گشودنی که زمز مه های لطیف وصال تا اوج

حضورت پرواز می کند که


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


لینک ثابت

 

...اِنّی جَزَیتَهُم  الیَوم ِما صَبروا اَنَّهم  هُم الفائزون...

من امروز آنها را برای اینکه صبر کردند

 پاداششان دادم  که بی تردید ایشانند کامیابان...

..........................آیه ۱۱۱ سوره  مؤمنون

خدایا شکرت.................

لینک ثابت

مدح علی را گر کسی گوید عبادت می کند         یا بشنود توصیف وی ازحق اطاعت می کند

شد  اولین  مداح  وی  خلاق  کل  ما  خلق          در شان وتعریف علی قرآن کفایت می کند

راه علی راه خداست مقصود ذات کبریاست         هر کس دم از حیدر زند کسب شرافت می کند

آنکس که باشد با علی هر دم بگوید یا علی        شمس جمالش را یقین یک شب زیارت می کند

من کیستم من چیستم تا از علی گویم سخن       بر درگه وی قدسیان عرض ارادت می کند

در آیه  من  ذالذی  الای  استثنا ء علیست            بر رهروان مکتبش حتما شفاعت می کند

عشق علی در هر دلی باشد صفای زندگیست      در هرطپش دل با علی احساس لذت می کند

مایوس گردد گر کسی از مردم دنیای دون             چون بر علی رو آورد غرق محبت می کند

گر قاری قرآن شدی بی عشق مولا باطل است     فرزند  عبدالباسط  اینطور روایت   می کند

دیدم شبی خواب پدر افسرده بود و خونجگر        با صوت  داودی  خود قرآن قرائت  می کند

گفتم پدر قرآن حق آیا ترا داده نجات                   گفتا که قرآن بر همه دلها طبابت می کند

افسوس بی مهر علی ارزش ندارد پیش حق      بی مهر وامضاء اش مگر از من حمایت می کند

ای نازنین فرزند من یک خواهشی دارم ز تو         فرزند لایق از  پدر حتما اطاعت می کند

قصد سفر کن بر نجف شاید کنم کسب شرف       هر آیه از قرآن به من رمزو اشارت می کند

گفتم پدر از جان ودل هستم مطیع امر تو             گر از علی دعوت کنم آنشه اجابت می کند

بیدار گشتم تا زخواب شد این دلم پر اضطراب      دیدم دلم را عشق او هر لحظه غارت می کند

            رفتم بسوی دلبرم وارد شدم تا برحرم          دیدم که عشقش بر همه دلها حکومت می کند 

 اشک محبت ریختم با خون دل آمیختم              بنگر که اشک معرفت کسب سعادت می کند

گفتم علی حیدر مدد ای ساقی کوثر مدد              هر سائل در مانده را این در عنایت می کند

 در خواب رفتم تا شبی تر کردم از جامش لبی     دیدم تجلی بر دلم نور ولایت میکند

شد جلوه گر نور ولی دل از جمالش منجلی        دیدم لب لعل علی  اینگونه صحبت می کند

فرمود ای دانا پسر انجام شد کار پدر                 چشمان اشک آلوده ات شرح حکایت می کند

من مشکل بابای تو آسان نمودم غم مخور         اکنون به عشق روی من قرآن تلاوت می کند

تا دید الطاف علی شد شیعه ناب علی              در کسوت روحانیون بر شیعه خدمت می کند

شعر ( رسولی) کوته و شان علی باشدبلند            قطره چگونه مدحت دریای رحمت می کند

 

یا علـــــــــــــــــــــــی گفتیم و

عشــــــــــــــــــــــــــق آغاز شد..................

لینک ثابت

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرات می بخشد

جرات اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند

 در پناه معشوق آسمونی........

لینک ثابت

مرغ دلم راهی قم می شود        در حرم امن تو گم می شود 

عمه سادات سلام علیک             روح عبادات سلام علیک

  کوثر نوری به کویر قمی            آب حیات دل این مردمی 

عمه سادات بگو کیستی؟         فاطمه یا زینب ثانیستی؟ 

از سفر کرب و بلا آمدی؟           یا که به دنبال رضا آمدی؟ 

من چه کنم شعله داغ تو را         درد و غم شاهچراغ تو را 

کاش شبی مست حضورم کنی      باخبر از وقت ظهورم کنی....

(زنده یاد آقاسی)

 

میلاد بانوی شهرقم....عمه ی عزیزم...عمه ی صاحب جمکران ...

خواهر امام مهربان و ضامن آهو و .......بانوی تمام خوبی ها را تبریک میگم.......

روز میلادت برایم عجیب بود....دلم هوای قم ...دلم هوای مشهد

برادرت را کرده بود........معصومترین ستاره

 عالم دعایمان کن....عمه جان ما که

جز شما کسی رو نداریم جز شما ُبرادر عزیزتون....

مارا از در خونه ی خودتون دور نرانید و پناهمون

 بدید...چشمان ُچشمان بی قرارم هرلحظه زیارت شماًگنبد طلایی مشهد

و .......................... غروب غمیگین  و دلتنگ کربلا رو میخواد..........

پس دعامون کنید...........

لینک ثابت

امشب انگار چنگ زدند بر دل بیتاب

امشب انگار زهر زدنند بر دل بیمار

امشب انگار سخت گذشت بردل این یار

 

هی نوشتم و هی پاک کردم....هیچ چیزی نمیتونم بنویسم.......

امروز دلم خیلی گرفته بود و الان گرفته تر .............غروب امروز از منم دلیگرتر بود

 ولی نه دله منُ دله بی تاب من ُ دلگیر تر بود.........

امشب فقط روضه حضرت زهرا(ص) گوش کردم.....

کلی با مادرم حرف زدم.....تو دلم گفتم عجب صبری داشتید شما

...... چه  دلی داشتید شما...........

جرم حضرت فاطمه (ص) فقط گفتن یا علی بود.....

فقط همین خیلی بیقرارم ....دلم خیلی بیقراره ...همش بهونه میگره............

 

یا علی و یا علی و یاعلی و یا............

..................

یازهــــــــــــرا..............

    

لینک ثابت

امشب نشسته بر دلم غمهای عالم ............

امروز هم بی تو گذشت آقای عالم..........

امشب انگار غم عالم تو دلمه.... ....امشب دلم

خیلی خیلی خیلی گرفته.......وقتی تو هیئت نشسته

 بودم ُُُُ بودم یه دیوونه ی به تمام معنا...........

هر وقت سجاده ام

را پهن میکنمُ بغض گلویم برایم سنگین

می شود و اشکهایم  از هم سبقت میگیرند و

من تنها حتی با سکوتم فریاد میزنم

اللهم عجل لولیک الفرج

................اصلا نمیدونم چی بنویسم از دلم فقط:...................

.........................................................................

 

شهادت امام جعفر صادق(ع)  را به امام زمانمون

و

 شما عزیزان تسلیت میگم..........

التماس دعا از ته ته ته ته دلتون  اول برای امام زمانمون و بعد هم

برای................................ نه اول و آخر و ....بعد هم برای فرج امام زمانمون

....................................

لینک ثابت

عزیزم یادت هست اولین بارکه دیدمت

ما سر کوچه تردید به هم پیوستیم

رفته رفته گل باور وا شد

افق روشن هم فکری مان پیدا شد

از فشار تب تاریکی شب دور شدیم

یک دل و یک جور شدیم

لحظه های من و تو در تپش خاطره ها می گذرد

گفته هامان همه پر رنگ جلاست

اصل هم فکریمان پا برجاست

روزمان شیرین است

ابر امید به دشت دل ما

بارش گرم محبت دارد

نم نمک می بارد

سبدی از گل بابونه و حرف و احساس

روی میز دل ما جا دارد

ما به هم نزدیکیم

گرچه ازهمدوریم

دست تقدیر چنین میخواهد

آسمان پر ابر است

 چاره اش با صبر است..........

 تا خدا هست غمی نداریم...........

لینک ثابت

رمضان امسال هم گذشت......... اما ما از خود نگذشتیم .....یا صاحب الزمان تو ازما بگذر......

در آخرین سحر ماه مبارک برای ظهور آخرین منتظر مهربان دعا کنیم تا شاید

فرجی بر حالمان شود..........

 

 

رمضان گذشت از من چه كنم كه بينوايم


دل من ز حب دنيا نگذشت اي خدايم


تبعات هر گناهم شده بود سد راهم


تو به من عطا نمودي كه نباشد ادعايم


چو شدم گداي كويت شده‏ام خجل ز رويت


تو نشسته‏اي كنارم كه روا كني دعايم


متزلزل است بارم به كجا كشيده كارم


چه وداع اشكباري، شده آتشين بكايم

 

لینک ثابت

خدایا ما را از دنیا خارج کن پیش از آنکه از آن برویم

 دیده ما را به عالم یگانگی روشنایی بخش پیش از آنکه چشم به عوالم نورانی

بگشاییم

 عزیز من چه خوشبختند آن بندگانی که پیش از ورود خروج را در ضمیر آنان

نشانده ای

 ما را از تاریکی های تو در توی نفس بسوی خود بیرون بر تا جایی که

خویش از تو باز نشناسیم

عزیزم چه سفری بود این سفر منزل به منزل چه راهی آمدیم

ما را عزم رحلت و قصد رجعت عطا کن

عزیزم نکند ما را از اینجا ببری و در باغ های بهشت از تو بمانیم

عزیز دلم چه وحشتی است در همه عوالم با همه زیبایی و نورانیتشان

 وحشت بی تو ماندن

 وحشت  در راه نشستن

 وحشت در حجاب گرفتار آمدن

 راستی

 دلی هست بی تو صبوری کند

 کسی هست بی تو آرام گیرد

 بهشتی هست بی تو زیبا باشد ؟!

 

امشب ...

 از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ...

امشب چشمانم را با آب توبه می شویم

و کلام قرآن در دهانم می ریزم

تا خواب چشمانم را نیازارد ...

شب قدر است گر قدر بدانیم

التماس دعا از ته ته ته دلتون...............

لینک ثابت

سلام به همه ی دوستان ....امروز یعنی آخرین سه شنبه ماه شعبان رفته بودم قم و  جمکران...خیلی

 دلم گرفته یاد سحرهای پارسال میفتم...یا اینکه چقدر از خدا خواستم تا امسال دیگه ماه رمضون آقامون

 باشه ولی نیومد نمیدونم شاید انطور که باید نخواستمش،یادش بخیر...ایکاش امسال بتونیم بیدار

بشیم ایکاش امسال از گریه های امام زمان در شب قدر وضوی معرفت بگیریم و کمی هم آبرو...از ته ته

 ته ته ته ته ته ته ته ته دلم التماس دعا دارم  و ازتون میخوام شماهم از ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته

 ته ته ته ته ته  ته ته ته ته ته دلتون برای آقامون مولای مهربونمون صاحــــــب الزمان دعا کنید،توی نماز

شب هاتون ،وقتی دعای ابوحمزه ثمالی را میخونید اشک میریزید وقتی که نشستید سر سفرهی افطار

 یادتون نره یه سید  هم هست  که محتاج دعاست..امیدوارم در این ماه رمضون   به اون چیزی و به

 اونجایی که باید برسیم،

 برسیم انشالله....من حقیر هم برای همه دعا میکنم...

لینک ثابت

دعوتنامه

 فرستنده:خدا 

 نامه رسان:پیامبر

                     پیام:شرکت درماه رمضان                  

  گیرنده:مومنین

یا ایهاالذین ءامنوکتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من

قبلکم لعلکم تتقون (١٨٣)بقره

ا ی مومنین روزه برشما واجب شد،همان گونه که بر پیشینیان

شما واجب بود تاشما پرهیزکار شوید.

 

زمان:٣٠روز-ازاذان صبح تااذان مغرب

مکان:همه جای دنیا -ازشرق تامغربواز جنوب تاشمال

شرایط:باید خواهران ٩سال تمام وبرادران ١۵سال تمام داشته باشند(ورود

اشخاص کم سن وسال درصورت توانایی مانعی ندارد)

 

مزایا:درمحیطی به دورازگناه پذیرایی می شوید وعلاوه بر آن عبادات واطاعات

ودعا وقرآن چندین برابر شرایط عادی اجروپاداش دارد

 

تشویقات:سربلندی درپیشگاه خداوند،روسفیدی دربرابر مومنان

 تنبیهات:عذاب دردناک جهنم وشرمساری درحضورخداوند

 

هدف:تمرین مقاومت جسم وروح برای رویا رویی

باشیطان هاوآموزش واجرای

تقوی دررفتار بامومنان ودوری ازمشرکان

 

می دانی همه زیبایی ها در ماه رمضان است

زیباترین دعا ( دعای سحر ) در رمضان است

زیباترین شب ( شب قدر) در رمضان است

 

زیباترین نزول ( قران) در رمضان است

زیباترین ولادت ( امام حسن) در رمضان است

 

زیباترین شهادت ( امام علی) در رمضان است

زیباترین ذکر ،وقت  اذان ( ربنا) در رمضان است

 

و زیباترین مهمانی ضیافت رمضان و زیباترین میزبان پروردگار است

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم      سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

 کاش منت گذاری به سرم مهدی جان  تا که همسفره تو لحظه افطار  شویم
 
لینک ثابت


آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران
آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!
قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!

اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين

از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!
آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير

باران بيار و باز بباران از آسمان
اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!

آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!
«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»

يا زير دستهاي نجيب تو در امان!
آقا اجازه!............................

.......................................!
باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل

دستي براي من بده از دورها تکان...
آقا اجازه! خسته‌ام از اين همه فريب

از هاي و هوي مردم اين شهر نانجيب
آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند

ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب
آقا اجازه! باز به من طعنه مي‌زنند


عاشق نديده‌هاي پر از نفرت رقيب
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي‌کنند

«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود

«آدم» نمي‌شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي‌کنم اما خودت ببين ... !

آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب ....

لینک ثابت

جوانی عارفی را دید که سبزی ونمک همی خورد .

به او گفت : ای بنده خدا از دنیا به همین خوشنود شدی ؟ عارف گفت : می خواهی کسی را به تو نشان دهم

  که به بدتر از این راضی گشته است ؟ جوان با تعجب گفت بلی . عارف گفت : آن که به دنیا در مقابل آخرت

 راضی گشته است ...........

هم نشینت کیست؟!

روزی از او پرسیدم : علت این که بعضى اوقات از انسان سلب توفیق مى‏شود که نه حال عبادت دارد، نه حال

 درس و... چیست؟

با همان آرامش همیشگی گفت:

علتش مى‏تواند معاشرت با افراد باشد؛ زیرا وقتى انسان با شخصى روبرو مى‏شود اگر انسان مؤمن و با صفا

باشد گاهى تایک هفته تأثیر مثبت مى‏گذارد وانسان، پرانرژى است، ولى بعضى‏ها هستند وقتى با آنها معاشرت

 مى‏کنى اثر منفى مى‏گذارد و باید از آنها دورى کرد. این‏ها هستند که بى‏توفیقى مى‏آورند.

باز پرسیدم: انسان باید در این جامعه زندگى کند و در بین مردم باشد پس چگونه رفتار کند؟فرمودند: راهش فقط

یک سلام وعلیک است نه بیشتر.

پندی کوتاه اما...

 زی هارون از اِبن سَمّاک موعظه و پندی درخواست کرد .

 ابن سماک گفت: ای هارون! بترس از اینکه وسعت بهشت به مقدار آسمان‏ها و زمین است و برای تو، به اندازه

جای پایی هم نباش

 

لینک ثابت

 

 روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول این که سعی کن در زندگی بهترین

 غذای جهان را بخوری! دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی. و سوم این که در بهترین کاخها و

 خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این

 کارها را انجام دهم؟ قمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین

غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی

بهنرین خوابگاه جهان است. و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های

 جـــــــهان مال توســــــــت....

 

لینک ثابت

 

با حسین بودن یک نقطه کمتر از یاحسین گفتن دارد،اما

باحسیــــــــن بودن کجا و یا حسیــــــــــــن گفتن کجاســــــــــت؟!!!  

 

دوستان عزیز برای یکی از آشناهامون که رفتند کربــــــــــلا خیلی

خیلی خیلی دعا کنید که به سلامتی انشالله برگردند.

ممنونم.

 

لینک ثابت
نیمه شعبان امسال هم اومد،اما خودش نیومد...بازهم غربت امام زمام

 بازهم غیبت ما...او نیامد چون می دانست هیچ کس آماده

نیست،حتی کوچه ها آب و جارو نیست...

شب نیمه شعبان رفتم به امام زاده  ،تو راه خیلی بهم ریختم...هر 

 قدمی که بر می داشتم صدای ترانه میشنیدم ترانه ای که حتی یه

 مصرعش یا یک کلمش هم به امام زمانمون

 اون آقای غریب و مظلوممون

 ربط نداشت..تا اونجا که تونستم به بعضی ها که ضبط بیرون گذاشته

 بود میگفتم  که این کارتون درست نیست و دل امام زمانمون را

 میلرزونه،با کمال پر رویی و نادونی  می گفتند ما میخوایم دل امام

 زمانمون را شاد کنیم اما اون ها فقط و فقط برای دل خودشون آهنگ

 گذاشته بودند شاید از ده تا سیستمی که بیرونه گذاشته بودند دوتاش

 امام زمان پسند بود...دختر شیعه تو روز نیمه شعبان با اون وضع اومده

 بود تو خیابون..آقا هر روز در دعاهایم و در قنوتم تو را از خدا میخواهم

 وفقط فقط حاجتم تویی...اما بعضی وقت ها با خود می گویم آقا کجا

 بیاید؟کی منتظرش؛بین منتظرانش هم غریبه،می ترسم ، میترسم

 گریه کنیم و ازش بخوایم بیا ولی وقتی اومد بشیم کوفیان بی وفا و بی

 معرفت...آقا جان می دانم دستم را گرفته ای مبادا رها کنی که بدون

 رحمت شما هیچِ هیجِ هیچـــــــــــم....

 

منتـــــــــظران به هوش باشد که حســـین)ع( را منتظرانــــــش کشتند.

لینک ثابت
صفحات اصلی آرشیو شده

تمامی حقوق مادی و معنوی " یک نفـــــــــــس تا آسمان...عاشقانه " برای " قاصدک منتظر...... " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم